محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
753
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نمىرسد ؛ به جهت آن است كه اعضاء ايشان تحليل به افراط مىيابد به سبب حرارتى كه در اعضاء ايشان است و لهذا فربهى « 1 » در بدن ايشان ظاهر نمىگردد . دوم : آن كه هر چند غذاى بسيار به حد افراط منجذب نگردد به كبد و در معده و امعاء فضول بسيار باشد ، و ليكن به سبب سدّه كه در مسالك انصباب صفراء واقع شده است كه صفراء منصبّ نمىتواند گرديد به امعاء ، لهذا تنبّه « 2 » به دفع فضول و دفع آن نمىباشد . و اين نوع ، منذر به قولنج است و يا به جهت ديدان در امعاست كه اجزاء رقيقهء ثفل را مىخورند و غذاى خود مىگردانند . و فرق ميان اين هر دو آن است كه فضلهء مندفعهء سدّى ، سفيد مىباشد . و در ديدان ، در هنگام خواب ، آب از دهن صاحب آن بر مىآيد و دندان را به هم مىسايد و احياناً اندك تهوّعى در معدهء او محسوس مىگردد .
--> ( 1 ) . ب : عظم و فربهى . ( 2 ) . ب : تنبيه .